(82)با مغزتان بيشتر آشنا شويد.....

همه ما دوست داريم حافظه قوي با حضور ذهن بالايي داشته باشيم .گاهي اوقات که چيزهاي ساده اي مثل نام يا شماره تلفن کسي را فراموش مي کنيم به اين فکر مي کنيم که دچار فراموشي شده ايم و اين باعث نگراني بيش از حد ما نسبت به مسئله تحليل حافظه مان مي شود.

در اين گزارش قصد داريم با راهکارهايي که در اختيارتان مي گذاريم شما را با تقويت کننده هاي مغز آشنا کنيم.

با مغزتان بيشتر آشنا شويد

مغز يک بافت گرسنه است. اگر چه مغز 2 درصد از وزن بدن را تشکيل مي دهد اما تا بيش از 30 درصد کالري (انرژي) روزانه را مصرف مي کند. مشکل ديگراين که همه انرژي خود را از ئيدراتهاي کربن کيفيت بالا جذب مي کند.

مغز شما اين سوخت سريع را مي سوزاند حتي زمانيکه شما در خواب هستيد. بنابراين خوردن صبحانه بهترين راه براي ذخيره دوباره سوخت (براي مغز) و کم کردن ضعف ذهني است.

بعد از اضافه کردن صبحانه به برنامه غذايي خود اگر قبلا براي تصميم گيري در مورد کارهاي روزانه مشکل داشتيد اکنون يک برتري محسوس را مشاهده مي کنيد بايد به انرژي و ارزش غذايي آنچه مي خوريد توجه داشته باشيدبه خصوص اگر وعده غذايي شامل حداقل يک ميوه حبوبات و يک منبع پرتئيني غني باشد بسيار خوب است وعده سالم براي صبحانه مي تواند يک تکه نان با خمير بادام زميني و پرتقال و يک ليوان شير بدون چربي است.

وعده هاي غذايي خود را به 4 يا 6 وعده کوچک به طوري که در طول روز توزيع شده باشد تقسيم کنيد. اين وعده هاي غذايي را سبک و کم حجم نگه داريد. از خوردن غذاهاي سنگين و حجيم خودداري منيد زيرا خون را به سمت دستگاه گوارش مي کشاند و سهم کمتري به مغز مي رسد که سبب تنبلي و خستگي مي شود.

رژيم غذايي و دردسر هاي آن

همانطور که رژيم غذايي سنگين شما را از کالري محروم مي کند از هوش هم محروم مي کند .تحقيقات نشان مي دهد زناني که کالري خيلي کمي دريافت کرده اند در آناليز اطلاعات خيلي کند بودند. و زمان طولاني تر براي عکس العمل و مشکل بيشتري در بخاطر آوردن رويدادهانسبت به زناني که رژيم غذايي ندارند داشته اند.

اهميت ويتامين b

کمبود هر کدام از ويتامينهاي b1 , b2 , b6 , b12 و اسيد فوليک باعث کمبود انرژي در مغز مي شود که حاصل آن گيجي و کج خلقي و اختلال در تفکر، تمرکز، يادآوري و عکس العمل است.

غذاهاي غني از ويتامينهاي b شامل شير بدون چربي و ماست، سبوس گندم، موز، غذاهاي دريايي، حبوبات کامل و نخود فرنگي هستند يک ميزان متعادل از مواد معدني و ويتامينها مصرف کنيد.

ويتامينهاي ضد تحليل مغز

مغز بيشتر از هر عضوي از بدن اکسيژن مصرف مي کند اين سبب توليد مقدار زياد راديکالهاي آزاد مي شود که در نهايت سبب صدمه زدن به سلول هاي مغزي مي شود. فرسودگي ناشي از راديکالهاي آزاد سبب از دست رفتن تدريجي حافظه شود. خوشبختانه بدن يک ضد راديکال آزاد دارد که شامل ماده مغزي آنتي اکسيدانت که در رژيم داراي ويتامين e و c موجود است اين رژيم غذايي راديکالهاي آزاد را غير فعال مي کند.

براي اينکه دفاع آنتي اکسيدانت را تقويت کنيد هر روز 5 تاي ( ترجيحاً هر 9 تاي ) خوراکيهاي زير را مصرف کنيد: آب پرتقال، توت فرنگيها، هويجها، اسفناج، طالبي و ميوه و سبزيجات تازه ديگر.

12پيشنهادات طلايي براي تقويت مغز

1- کاري انجام دهيد

دانشمندان بر اين باورند که نرمش هاي هوازي منظم مي تواند ساده ترين و مهم ترين راه براي سلامتي طولاني مدت مغز باشد.در حالي که قلب و ششها واکنشي سريع نسبت به دويدن بر روي دستگاه دوي ثابت نشان مي دهند، مغز هم به آرامي با هر قدم قعاليت ميکند.

براي سلامت دائمي مغز، روزانه حداقل 30 دقيقه فعاليت جسماني (دويدن و نرمش‌هاي هوازي) مي تواند نقش شايان توجهي داشته باشد.

2- متعادل بخوريد

انرژي بسيار زياد يا انرژي بسيار کم خللي بزرگ در کارايي مغز ايجاد ميکند. رژيم غذايي تشکيل شده از مواد قندي کم با فيبر بالا و چربي و پروتئين معمولي بسيارآرام تر از غذاهايي با ميزان قند بالا (مانند شيريني جات و نشاسته) در بدن تجزيه ميشوند.

سرعت ثابت و ملايم هضم در روده مقدار انرژي بيشتري را به مغز مي رساند، و باعث بهينه‏ سازي سوخت و ساز در ارگانهايي مي‌شود که مي تواند در سلامتي طولاني مدت نقش بسزايي داشته باشد.

3- مراقب رژيم غذاييتان باشيد

در حالي که پرخوري فعاليت مغز را کند مي کند و در طولاني مدت باعث فشار آمدن به مغز مي‏شود، کمبود کالري هم مي تواند اثر مشابهي را بر مغز گذارد.

رژيم هاي غذايي مفرط مي تواند باعث طولاني شدن برخي دردها در بدن و در نتيجه سلب آسايش شوند، احساسي که باعث اعتياد افراد به لاغر ماندن (anorexia) (ترس از چاق شدن) شود.

بسياري از مطالعات رژيم هاي غذايي مفرط را با حواس پرتي ، اختلال در حافظه و پريشاني مرتبط مي دانند.

4- مراقب بدن خود باشيد

بسياري از بيماري هاي قابل پيشگيري مانند ديابت نوع دوم، چاقي، فشار خون و… مي توانند تاثير بسزايي در پير شدن مغز داشته باشند.
فعال و سالم نگه داشتن سيستم گردش خون با کارهايي از قبيل سيگار نکشيدن و عدم استفاده از چربي هاي اشباع شده مانع از پيري زودرس مغز ميشود.

5- از استراحت و آرامش لذت ببريد

در زمان استراحت و رويا، خاطرات به آرامي مرور مي شوند، بعضي دور ريخته و بعضي ذخيره مي‌شوند.مطالعات نشان مي‏ دهند وقتي دچار کمبود خواب هستيم، پروتئيني که سيناپس‏ها (محل تماس دو عصب) را شکل مي دهد توانايي کافي براي تفکر و فراگيري را از دست مي‏دهد، علاوه بر اين خواب ناکافي با فراموشي در ايام کهولت رابطه مستقيم دارد.

6- از قهوه تان لذت ببريد

تحقيقات نشان داده است که استفاده منظم از کافئين از مغز محافظت مي کند. بر اساس يک مطالعه علمي 2 الي 4 بار سرحال آمدن بعد از خستگي در يک روز مي تواند به کاهش فراموشي کمک کند و 30 تا 60 درصد از بروز آلزيمر پيشگيري کند.

اينکه آيا کافين موجود در چاي و قهوه باعث رفع خستگي ميشود يا آنتي اکسيدان موجود در آنها هنوز مشخص نيست اما قهوه باعث افزايش سطح هوشياري در اين بعد از ظهر و چند سال بعد مي شود.

7- ماهي بخوريد

براساس تئوري هاي جديد وجود ماهي در رژيم غذايي انسانها مي تواند نقش بسزايي در تقويت حافظه انسانها داشته باشد. اسيدهاي چرب مورد نياز مانند امگا 3، براي ساختمان مغز مهم بشمار مي آيند و تاثير آنها براي درمان بيماري هاي مغزي بسيار موثر است.

مطالعات انجام گرفته بر روي تاثير مکمل امگا 3 نتايج جالبي را به همراه داشت که نشان مي داد امگا 3 دربرخي ديگر از منابع غذايي مانند تخم کتان، ماهي ها و برخي از حيوانات علف خوار نيز يافت مي شود.

8- خونسرد باشيد

استرس تاثير بد و مخربي روي مغز مي گذارد و با ترشح هورمون‏هاي خطرناکي در ناحيه‏ي هيپوکمپوس (hippocampus) و ساير قسمت هاي مغز، حافظه را تحت تاثير قرار مي‏دهد.

بعضي از دانشمندان بر اين عقيده ‏اند که داشتن يک زندگي متعادل و دنبال کردن فعاليت هاي آرامش بخش مانند يوگا، حضور در اجتماع و انجام فعاليت‏هاي هنري مي تواند روند فراموشي بر اثر کهولت سن و پيري مغز را به تاخير بياندازد.

9- از مکمل ها استفاده نکنيد

اخيرا استفاده از مکمل ها وسيله اي براي جبران کاستي‏ها تبديل شده اند، لطفاً از مواد طبيعي استفاده کنيد.

10-زغال اخته بخوريد

مصرف زغال اخته با افزايش سرعت عملکرد مغز باعث رشد سلول‌هاي هيپوکامپوس مي‌شود. زغال را مي‌توان همراه با غلات يا ماست مصرف کرد.

11-سودوکو حل کنيد

حل جدول سودوکو که امروزه به پرطرفدارترين جدول در دنيا نيز مشهور شده است، سرعت انتقال و تصميم‌گيري در مغز را به نحو عجيبي افزايش مي‌دهد.علاوه بر اين موارد، ورزش منظم بويژه ايروبيک و پياده‌روي تاثيرات بسيار مثبتي بر عملکرد مغز داشته و سرعت و شفافيت تفکر را بالا مي‌برد.

12-بادام بخوريد

علاوه بر همه اينها بايد گفت بادام حافظه را تقويت مي‌کند و اگر در ترکيب با شير قبل از رفتن به رختخواب يا پس از برخاستن از خواب به هنگام صبح مصرف شود، تاثير بهتري دارد.

(81)داستانی آموزنده ......

در گذشته نه چندان دور، خانم جوانی با همسر و پسرش در عمارت بزرگی در یک شهر آباد زندگی می‌کردند. نام شهر جدید آن‌ها «داشتن» بود. خانم جوان بسیار خشنود و شادمان بود چرا که او به تازگی از شهری به اینجا نقل‌مکان کرده بود که نامش «نه – داشتن» بود، جایی که اهالی و مردم‌اش فقیر و پاپتی بودند. خانم جوان می‌دانست که محله «داشتن» برای زیستن از محله «نداشتن» بسیار بهتر و مناسب‌تر است. او بسیار خشنود بود و از این رو به سرعت شروع به آموختن زبان محله جدید یعنی «داشتن» کرد و به زودی حرف زدن با آن زبان را به خوبی آموخت.

یک روز زیر لب با خود نجوا می‌کرد که: در اینجا خانه زیبایی دارم، درآمد خوبی دارم، ماشین راحت و بزرگی دارم و منظره و چشم‌انداز خانه‌ام از یک سو اقیانوس بیکران است و از سوی دیگر جنگل سبزِ بی‌انتها، دیگر آدم چه می‌خواهد؟

امّا پس از مدت کوتاهی «داشتن» دیگر کفایت نمی‌کرد و حالا خانم زیبا از زندگی در «داشتن» احساس کسالت می‌کرد و حوصله‌اش سر رفته بود. یک روز دستِ پسرش را گرفت، چمدان‌اش را بست و در حالی که نامه‌ای مبنی بر خداحافظی همیشگی برای همسرش نوشته بود، محله «داشتن» را ترک گفت تا در جایی زندگی کند که به آن «انجام » می‌گفتند. نام دیگر این محلّه جدید «پیشرفت» بود. پس از نقل‌مکان به این محله جدید، خانم جوان احساس شادی و رضایت می‌کرد، چرا که «انجام» نسبت به «داشتن» جای بهتری برای زیستن بود و از این روخانم جوان خیلی زود زبانِ شهر «انجام یا پیشرفت» را بخوبی آموخت و با آن زبان با دیگر شهروندان حرف می‌زد: یعنی استفاده از واژه‌های «عمل کردن و انجام دادن».

- من شستن ظروف را انجام می‌دهم.

- من ورزش روزانه‌ام را انجام می‌دهم.

- من پختن نان را انجام می‌دهم.

- من با دوستان به مهمانی می‌روم.

- من از کتابخانه محله استفاده می‌کنم.

- من کندن میوه‌های درختان باغ را انجام می‌دهم.

- موسیقی تمرین می‌کنم.

- کتاب‌های جالب می‌خوانم.

- به دوستان و دیگر افراد کمک می‌کنم.

- مدیتیشن انجام می‌دهم.

- با مردی که قصد ازدواج با من دارد به خانه سالمندان سر می‌زنم و خدمات اجتماعی دیگری نیز انجام می‌دهم.

- در خیریه‌ای خدمت داوطلبانه انجام می‌دهم.

-

خانم جوان زبانِ این شهر را خیلی سریع و خوب آموخت و حالا دیگر به طور سلیس و روان با آن زبان گفتگو می‌کرد. حالا برای زیستن در شهر «انجام» بسیار احساس شادی و رضایت می‌کرد. البته که این شهر از شهرِ «نداشتن» که مردمان‌اش دچار فقر و فلاک بودند بسیار بهتر بود و حتا بر شهرِ «داشتن» هم که مردمش بسیار مادی‌گرا و اهل مال و منال و پُز دادن بودند، مزیت داشت.

امّا پس از مدتی «انجام» هم دیگر کافی به نظر نمی‌رسید، چرا که خانم زیبا متوجه شد که پسرش که اکنون نوجوان شده است، انچنان خشنود و خوشحال نیست. او هیچ‌کاری را با مادرش انجام نمی‌داد. تنها چیزی که پسرش می‌خواست این بود که برگردد به شهر «داشتن» و با داشته‌هایش زندگی راحت و بدون زحمتی را تجربه کند. مادر متوجه شد که پسرش چندی است که از زبان «نداشتن» به وفور استفاده می‌کند:

-من کفش اسکیت دار ندارم.

- من خواهربرادرندارم.

- من کامپیوترلپتاپندارم.

- من سرگرمی وتفریح ندارم.

این نیز باعث ناراحتی بیشتر مادر می شد. او می‌خواست که پسرش از زبان «انجام» استفاده کند و با زبانِ این شهر حرف بزند و برای آن که او را به این کار ترغیب کند همه کار کرد. اسمش را برای کلاس اسب‌سواری و سوارکاری نوشت، او را در کلاس شنا ثبت‌نام کرد، برای فرستادنِ او به اردو با گروه‌های طبیعت ‌دوست و طبیعت‌ گرد اقدام کرد. حتا با یک درمانگر که رویکرد و زبان مسلط ‌اش «عمل» و «انجام» دادن بود برایش وقت ملاقات گرفت و طبق سفارش درمانگر او را به مدرسه‌ای با تمرکز بر «انجام» و «عمل» فرستاد.

در حالی که پسر به مدرسه «انجام» می‌رفت و خودِ خانم جوان هم مجموعه «انجام»های خود را پی می‌گرفت، ولی کم‌کم احساس کسالت و ملامت دوباره به سراغ‌اش آمد تا جایی که نشست و برخواست با نامزد خوش‌تیپ و خوش‌اخلاق‌اش نیز به نظر ملال‌انگیز و خسته‌کننده می‌آمد و از دیدن او و «انجام» کارها با او لذت و هیجان گذشته را تجربه نمی‌کرد. در این بین یک روز از دیگران شنید که شهری در دوردست‌ها هست به نام شهرِ «شدن» که از شهر «انجام» بهتر است و چندین مرتبه از شهر «داشتن» و از هر لحاظ بهتر و برتر از شهر «نداشتن» است.

بنابراین به دفتر مسافرتی محل رفته و برای مهاجرت به شهر «شدن» بلیط قطار گرفت.

روز بعد در حالی که در کوپه قطار نشسته بود، خانم کهنسالی که در کنارش بود از او پرسید: خانم خوشگله عزم کجا داری؟

خانم جوان به طور مختصر سیرِ زندگی و تاریخچه گذار از شهرهای مختلف را برای پیرزنِ خردمند نقل کرد و گفت که به جستجوی شهر «شدن» است.

خانم کهنسال گفت: عجب اتفاقی! چون من هم اکنون راهی شهر «شدن» ام.

خانم جوان در حالی که به طور سلیس و روان به زبان «شدن» حرف می‌زد، ادامه داد: بی‌صبرانه منتظر یافتن سرزمینی هستم که فراسوی ضروریات زندگی که در شهر «نداشتن» وجود نداشت و زرق‌ و برق‌ها و مادیات شهر «داشتن» و تلاش‌های مکرر شهر «انجام» باشد و رضایت‌خاطر لازم را برایم به ارمغان آورد.

خانم کهنسال گفت: عزیز من، قربونت برم، شهرها تفاوت آنچنانی با هم ندارند و نمی‌توان گفت که واقعاً یکی از آن‌ها بهتر از دیگری است. آنچه که من در طب عمر طولانی ام فهمیدم این است که عاقلانه است که در همه این شهرها زندگی کنم و به زبان همه شهرها سلیس و روان حرف بزنم.

خانم جوان سریعا پاسخ داد: ولی مطمئناً در شهر «شدن» می‌توانم چشم‌اندازام به زندگی را توسعه دهم، پتانسیل‌هایم را تحقق بخشم و خودشکوفا شوم.

او در حالی که این جملات را با زبان «شدن» بیان می‌کرد سعی داشت تا با لهجه زیبای آن شهر را در کامل‌ترین شکل خود حرف بزند.

خانم کهنسال: درست می‌فرمایید، من هم دوست دارم که بتوانم با شهروندان شهرهای «انجام»، «داشتن» و «نداشتن» که زبان شهر «شدن» را هرگز نمی‌فهمند براحتی گفتگو کنم. اگر چه نمی خواهم ادای نخبه شهر «شدن» را درآورم، امّا اجازه بده که الفبای یک زبان جهانی را به تو بیاموزم که همه مردم در تمام شهرها آن را می‌فهمند، شاید این مهارت به کارت آید.

در همین حال پیرزن کیف‌دستی‌اش را باز کرد و یک کارت که این‌گونه به نظر می‌رسید را از کیف درآورد:

بودن/ شدن

انجام دادن

داشتن

خواسته ها

خانم کهنسال آنگاه از خانم جوان خواست که در ستون خواستن هر آنچه که می‌خواهد داشته باشد را لیست کند، سپس در حالی که جوان مشغول نوشتن فهرست خواسته‌هایش بود، او نیز نگاه خود را از پنجره به جاده‌های روستایی و درختان کنار جاده انداخت تا از مشاهده آنها لذت ببرد

. وقتی خانم جوان فهرست خواسته‌هایش را به اتمام رساند، خانم کهنسال پرسید:

- از این نوشته هات چه آموختی؟

- فهمیدم که فهرست کردن آنچه «میخواهم« ولی ندارم بسیار آسان است. امّا بیاد آوردن چیزهایی که «میخواهم« و هم‌اکنون آن‌ها را دارم و می‌خواهم آن‌ها را حفظ کنم سخت‌تر است.

سپس خانم کهنسال از خانم جوان خواست که در گامِ بعدی تعیین کند که کدام‌یک از خواسته‌ها جزء «داشتن»، «انجام دادن» یا «شدن» است.

خانم جوان سریع فهرست را مرور کرده و جلوی هر کدام با علامت د،ا و یا ش نوعِ هر کدام از خواسته‌ها را مشخص کرد. آن‌گاه خانم کهنسال دوباره از او پرسید:

- حالاچه چیزی یاد گرفتی/

- اکثر خواسته‌هایم از نوع «انجام» دادن بودند، زیرا این زبانی است که من سال‌ها با آن گفتگو می‌کنم و جالب اینجاست که اگر همین کار را با خواسته‌های پسرم انجام بدهم، خواسته‌های او بیشتر از نوع «داشتن» خواهد بود. پس خیلی عجیب نیست که ما این همه مشکلِ ارتباطی داشتیم و همدیگر را نمی‌فهمیدیم. این‌گونه به نظر می‌رسد که ما با دو زبان مختلف با هم حرف می‌زدیم.

خانم کهنسال در حالی که گفته‌های او را تأیید کرد، گفت: خوب، گام بعدی کلید اصلی فهم و مفاهمه جهانی است. حالا از بالای لیست یکی یکی آن‌ها را بخوان و از خودت سؤالِ «اگرتواینرا» از خودت بپرس. بگذار اولین خواسته‌ات را با هم انجام دهیم تا خوب متوجه باشی چه کار باید بکنی.

بودن/ شدن

انجامدادن

داشتن

خواسته ها

X

سفر کردن

تو می‌خواهی که سفر کنی. پس آن را به عنوان یک عمل که لازم است انجام شود، طبقه‌بندی کرده‌ای. حالا سؤالی که باید از خودت بپرسی این است که:

- اگر سفر کنی، آنگاه چه خواهی داشت؟

- اگر سفر کنم، هیجان، ماجراجویی و یادگیری‌های جدید خواهم داشت.

- حالا همین را زیر کلمه «داشتن» بنویس. و بعد سؤال دوم را برای خودت طرح کن! اگر سفر کنی و هیجان را تجربه کنی و چیزهای جدید بیاموزی، آنگاه چه فردی خواهی بود؟ یا خواهی شد؟

خانم جوان سریعاً پاسخ داد: مستقل. و سپس رو به خانم کهنسال گفت: – - اجازه بده بعدی را خودم تمرین کنم.

یک ماشین نو می‌خواهم. این زیرِ «داشتن» قرار می‌گیرد. اگر یک ماشین نو داشته باشم، چه کار می‌کنم؟ به شیراز سفر می‌کنم.

سپس به شیراز سفر می‌کنم را در ستون «انجام دادن» نوشت و باز از خود پرسید: اگر یک ماشین نو داشته باشم و به شیراز سفر کنم، آنگاه چه خواهم شد؟ و پاسخ داد: شاد و خشنود. فهمیدم! فهمیدم!.

و آنگاه با شور و هیجان همین روش را برای دیگر «خواستههایش« نیز انجام داد. وقتی تمام فهرست را تکمیل کرد و دوباره به آن نگاهی انداخت، خانم کهنسال دوباره پرسید: حالاچه چیزیآموختی؟

خانم جوان در حالی که با تعجب می‌نگریست پاسخ داد:

- نمی‌دانم. اطلاعات زیادی اینجاست. کم‌کم دارم متوجه یک الگوی خاص یا طرح غالب در اینجا می‌شوم. امّا نمی‌دانم از کجا شروع کنم.

- شاید این بتواند کمی کمک‌ات کند.

خانم کهنسال این را گفت و نگاهی به کیف دستی‌اش انداخت و از آن یک کارت دیگر را بیرون کشید. در بالای کارت این واژگان با خط درشت نوشته شده بود:

عشق وتعلق خاطر

پیشرفت / قدرت

آزادی

بقاوزنده ماندن

تفریح

آنگاه برای خانم جوان توضیح داد که: حالا تمام واژه‌های نوشته شده در کارت اوّل را در زیر هر یک از این نام‌ها که در این کارت هست قرار بده. لازم نیست که یک کلمه حتماً فقط در زیر یک نام مثل تفریح یا آزادی بیاید. شاید یک کلمه بتواند در زیر چند نام قرار گیرد. مثلاً همین سفر شاید بتواند نوعی آزادی باشد و همچنین نوعی تفریح و چون در سفر امکان بازدید از اقوام و اعضای خانواده هم شاید مطرح باشد، پس نوعی عشق و احساس تعلق نیز محسوب می‌شود.

خانم جوان با همین راهنمایی شروع به طبقه‌بندی کلمه‌ها در زیر 5 نام شد. پس از اتمام تکلیف، خانم کهنسال دوباره سؤال جادویی‌اش را پرسید:

- ازاینکارچه آموختی؟

- متوجه شدم که اکثر کلمه‌های من در زیر نام عشق و احساس تعلق قرار گرفتند و تقریباً هیچ چیزی در ستونِ تفریح ندارم. فکر می‌کنم من آزادی و تفریح خود را رها کرده‌ام و تمام وقت و انرژی‌ام را صرف فکر پیدا کردن شهر کاملی که بتوانم در آن «عشق» واقعی را تجربه کنم، کرده‌ام.

خانم کهنسال در حالی که او را تأیید می‌کرد، از او پرسید:

- آیا برای بهبودی شرایط خودت هیچ طرح عملی در ذهن داری؟

- معلومه که دارم. خودتان هم بهتر از من می‌دانید که طرح‌ریزی کردن یکی از کارهای «انجام» دادنی است و دیدید که زبانِ «انجام دادن» چقدر برای من ساده و روان است.

در حالی که به یافته‌های خودش در اثر مراوده و گفتگو با پیر خردمند فکر می‌کرد، قطار به ایستگاه بعدی رسید.

خانم جوان از پیرِ خردمند تشکر کرد و از قطار پیاده شد تا با قطاری که برمی‌گردد به شهر «انجام» برود، جایی که نامزد جوان و خوش‌ قیافه‌اش انتظارش را می‌کشید، مردی که او را دوست داشت و به او احساس تعلق می‌کرد. پس از رسیدن به شهر «انجام» تصمیم گرفت که از اکنون به بعد زبانِ جهانی تازه‌آموخته‌اش را با همسر و فرزندش به کار گیرد. و از زمانی که شروع به تفکر و گفتگو به این زبان نمود، خشنود و شاداب روزهای زیبایی را زندگی کرد.

البته هنوز این شایعه وجود دارد که پیر کهنسال خردمند قصه ما هنوز هم در قطار بین شهرهای مختلف در سفر و کسانی که عزم سفر به شهر های دیگر را دارند راهنمایی می کند.